تبليغاتX
artfriends

artfriends

شاید بودن یا نبودن،مسئله این است....

امروز زیبا ترین روز دنیاست

امروز امروز است

امروز صبح اگر از خواب بیدا شدی و دیدی ستاره ها در اسمان نمی تابند،ناراحت نشو،حتما دارن با تو قایم باشک بازی می کنن،پس با ان ها بازی کن...

امروز هر چه قدر بخندی و هر چه قدر عاشق باشی،از محبت دنیا کم نمی شه،پس بخند و عاشق باش...

امروز هر چه قدر دل ها را شاد کنی،کسی به تو خورده نمی گیره،پس شادی بخش باش...

امروز هر چه قدر نفس بکشی،جهان با مشکل کمبود اکسیزن رو به رو نمی شه،پس از اعماق وجودت نفس بکش...

امروز هر چقدر ارزو کنی،چشمه ارزو هات خشک نمی شه،پس ارزو کن...

امروز هز چقدر خدا را صدا کنی،خدا خسته نمی شه،پس صدایش کن،او منتظر توست...  

او منتظر ارزوهایت،خنده هایت،گریه هایت،ستاره شمردن هایت و عاشق ودن هایت است...

امروز،امروز است.

امروز جاودانه است.

و امروز زیبا ترین روز دنیاست...!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 13:16  توسط  Hoda Ayati  | 

سال نو مبارک...!

بعد از مدت ها دوباره سلام....!می دونم خیلی گذشته و اپ نکردم،نمی گمم وقت نداشتم،وقت خیلی بود اما نمی دونستم چی باید بگم!به همین سادگی...!ولی از دوستان با مرامی که سر زدن و این جارو خالی دیدن،خیلی معذرت می خوام.امیدوارم تو این سال جدید پست های خیلی خوبی بذارم و به این جا یه سر و سامونی بدم!...

خوب بگذریم،برم سراغ سال نو!اول از همه سال نو مبارک!از خدا ممنونم که یک سال دیگه رو بهمون هدیه داد.هنوز که اول ساله،خوبه که یکم به سال گذشتمون فکر کنیم.اینکه چه اتفاقای خوب و  چه اتفاقای بدی برامون افتاد،به چه موفقیت هایی رسیدیم و چه شکست هایی خوردیم،چقدر به دیگران محبت کردیم،چقدر مفید بودیم،و مهم اینکه چقدر خوب بودیم؟.و تمام تلاشمون رو بکنیم تا امسال بهتر باشیم و برای خواسته هامون بیشتر بجنگیم.

خوبه که از خدا تشکر کنیم و ازش بخوایم امسال هم کمکمون کنه تا خوب باشیم و فراموشش نکنیم و یک کلمه: انسان باشیم...!

برای همتون ارزو می کنم بهترین باشید و بهترین ها رو داشته باشید،و فراموش نکنیم که:از ماست که بر ماست...!از اینکه با درست کردن این وبلاگ،تو این مدت دوستای خوبی پیدا کردم که به یادم بودن از خدا ممنونم.

دوستون دارم و سال خوبی رو براتون ارزومندم....

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 23:41  توسط  Hoda Ayati  | 

نشانی

"خانه ی دوست کجاست؟" در فلق بود که پرسید سوار.

اسمان مکثی کرد.

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

"نرسیده به دخت،

کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است

و در ان عشق به اندازه ی پر های صداقت ابی است.

می روی تا ته ان کوچه که از پشت بلوغ،سر بدر می ارد،

پس به سمت گل تنهایی می پیچی،

دو قدم مانده به گل،

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی

و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد.

در صمیمیت سیال فضا،خشخشی می شنوی:

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور

و از او می پرسی

خانه ی دوست کجاست."

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 12:22  توسط  Hoda Ayati  | 

اشک خدا

مدت ها بود هوا حسابی ابری می شد اما بارونی نمی بارید.

انگار ظلم خیلی شده که ابر ها هم اعتصاب کردند!مگر اینکه از ابر ها بخاری بلند شه ویلا انسان ها که در مقابل ظلمها به خواب زمستانی رفتند...!

اونقدرهم چی دنیایی شده که دیگه حتی سرمون رو هم بالا نمی گیریم.همه این پایین رو داریم نگاه می کنیم.چشم ها فقط دنبال کاغذ های رنگی ای هست که خودمون ساختیم و با اون ها به هم چیزی می بخشیم.

کاغذ هایی که معنی همه چیز رو زیر سوال بردن.

شهرت دیگه با تلاش نمی یاد،با اون کاغذ ها می یاد.پیشرفت دیگه با رنج نمی یاد،با اون کاغذ ها می یاد.راست و دروغ دیگه از دل نمی یاد،به خاطر اون کاغذ ها می یاد.قضاوت دیگه با ایمان نمی یاد،با اون کاغذ ها می یاد.عشق دیکه با محبت نمی یاد،به اون کاغذ ها می یاد...

حتی وجدان ها هم کاغذی شدند و با اون کاغذ ها کار می کنن...!

پاییز امد و رفت،و هیچ کس حتی بوی پاییز رو هم نفهمید.هیچ قطره ای،هیچ...

با نبودن بارون منافعمون به خطر افتاد،جمع شدیم تا نمازی برای بارون بخونیم،اما هیچ کدوم چتری نبردیم.هیچ ایمانی نبود،هیچ...

دیروز بالاخره بعد مدت ها بارونی بارید،نه نم نم،شدید!

اما من یقین دارم که اون بارون نبود.بلکه اون اشک خدا بود....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت 10:31  توسط  Hoda Ayati  | 

ارزش زمان


To realize The value of a sister, Ask someone Who doesn't have one
ارزش یک خواهر را، از کسی بپرس که آن را ندارد

To realize The value of ten years, Ask a newly Divorced couple
ارزش ده سال را، از زوج هائی بپرس که تازه از هم جدا شده اند

To realize The value of four years, Ask a graduate
ارزش چهار سال را، از یک فارغ التحصیل دانشگاه بپرس

To realize The value of one year, Ask a student who Has failed a final exam
ارزش یک سال را، از دانش آموزی بپرس که در امتحان نهائی مردود شده است

To realize The value of one month, Ask a mother who has given birth to a premature baby
ارزش یک ماه را، از مادری بپرس که کودک نارس به دنیا آورده است

To realize The value of one week, Ask an editor of a weekly newspaper
ارزش یک هفته را، از ویراستار یک مجله هفتگی بپرس

To realize The value of one hour, Ask the lovers who are waiting to meet
ارزش یک ساعت را، از عاشقانی بپرس که در انتظار زمان قرار ملاقات هستند

To realize The value of one minute, Ask a person who has missed the train, bus or plane
ارزش یک دقیقه را، از کسی بپرس که به قطار، اتوبوس یا هواپیما نرسیده است

To realize The value of one-second, Ask a person who has survived an accident
ارزش یک ثانیه را، از کسی بپرس که از حادثه ای جان سالم به در برده است

To realize The value of one millisecond Ask the person who has won a silver medal in the Olympics
ارزش یک میلی ثانیه را، از کسی بپرس که در مسابقات المپیک، مدال نقره برده است

Time waits for no one
Treasure every moment you have
You will treasure it even more when you can share it with someone special
زمان برای هیچکس صبر نمیکند
قدر هر لحظه خود را بدانید
قدر آن را بیشتر خواهید دانست اگر بتوانید آن را با دیگران نیز تقسیم کنید

To realize the value of a friend, Lose one   
برای پی بردن به ارزش یک دوست، آن را از دست بده

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 9:41  توسط  Hoda Ayati  | 

باز امتحان!

سلام دوستان!

باز هم این امتحانا مثله اجل معلق فرا رسیدن که اگه یه کار تو دنیا بی حکمت باشه همین امتحاناست به خدا...!

گمونم این روزا نشه خیلی اپ کنم(نیس ما هم خیلی خودمونو می کشیم واسه امتحان...!).به هر حال نیازمند دعای سبز همتون هستیم شدیدا...

ممنون از همه



+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 11:20  توسط  Hoda Ayati  | 

وقت اضافه

امشب بلندترین شب ساله...

امشب وقت اضافه ایه که خدا به بنده هاش هدیه کرده تا کار های مهمی که بیشتر فراموشش می کنن و نداشتن وقت رو براش بهونه می کنند رو انجام بدن.

کارهای مهمی مثله با هم بودن...باهم بودنی که برای ارامش خود ماست و ما ازش فرار می کنیم.

امشب وقت بیشتری داریم تا دل های خسته رو شاد کنیم.

امشب وقت بیشتری داریم تا ارزو کنیم.

امشب وقت بیشتری داریم تا به خیلی چیزها فکر کنیم.

امشب وقت بیشتری داریم تا بعضی از کارای بدمونو جبران کنیم.

امشب وقت بیشتری داریم تا نعمت هامون رو شکر کنیم.

و امشب خدا وقت بیشتری داره تا به ما جواب بده!

                                  شب یلدای همتون مبارک...!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 21:41  توسط  Hoda Ayati  | 

راست و دروغ

  . کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فيلسوف است.

 

. کسی که راست و دروغ برای او يکی است متملق و چاپلوس است.

 

. کسی که پول ميگيرد تا دروغ بگويد دلال است.

 

. کسی که دروغ می گويد تا پول بگيرد گداست.

 

. کسی که پول می گيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد قاضی است.

 

. کسی که پول می گيرد تا گاهی راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکيل است.

 

. کسی که جز راست چيزی نمی گويد بچه است.

 

. کسی که به خودش هم دروغ می گويد متکبر و خود پسند است.

 

. کسی که دروغ خودش را باور می کند ابله است.

 

. کسی که سخنان دروغش شيرين است شاعر است.

   

. کسی که اصلا دروغ نمی گويد مرده است.

 

. کسی که دروغ می گويد و قسم هم می خورد بازاری است.

 

. کسی که دروغ می گويد و خودش هم نمی فهمد پر حرف است.

 

. کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند سياستمدار است.

 

. کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند ديوانه است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 16:19  توسط  Hoda Ayati  | 

بابک بیات

بابک بیات (۱۳۲۵ تهران - ۵ آذر ۱۳۸۵، بیمارستان ایران‌مهر تهران) آهنگساز موسیقی فیلم و ترانه‌های ایرانی است.

بابک بیات به آموزش خوانندگان زیادی از جمله محمد اصفهانی - حامی - مانی رهنما - نیما مسیحا و... پرداخت. گفتنی است آخرین شاگرد او که تا آخرین روزهای عمرش با او بود جوانی ساروی به نام شروین شریعت بود که نتیجه همراهی با بیات آلبوم غزل او بود که در شرف انتشار است .

بابک بیات در سال ۱۳۲۵ در شهر تهران به دنیا آمد.از سن ۱۹ سالگی در اپرای تهران و زیر نظر خانم اولین باغچه‌بان, آقای ثمین باغچه بان و نصرت الله زابلی با موسیقی کلاسیک و جهانی آشنا شد و در حدود پنج سال همکاری خود را با این اپرا ادامه داد.بعد از آن با محمد اوشال آهنگساز و رهبر ارکستر جاز فولکوریک دوستی عمیقی پیدا کرد که این دوستی به ادامه هارمونی و آکومپانی مان و فراگیری دیگر اشتیاقات موسیقایی بیات منجر شد.ایرج جنتی عطایی شاعر و ترانه سرا و نمایشنامه نویس که از دوران کودکی تا قبل از انقلاب با بابک بیات همگام با هم موسیقی ترانه را ادامه دادند, در زندگی بیات و خانواده اش بسیار موثر بود, که این دوستی به ساخت ترانه‌های بسیاری از جمله : غریبه, جنگل, بن بست, خونه, فریاد زیر آب, على کنکورى, تپش, خاتون, سایه, خورجین (بانوى شرقى), فصل بد خاکسترى (روح بزرگوار), سقف, هیچ کسى مثل تو نبود, طلایه دار (اى بزرگ موندنى) و بسیارى ترانه هاى دیگر منجر شد.

بابک بیات موسیقی فیلم را با فیلم غریبه که با همراهی واروژان ساخته شد, شروع کرد.بعد از فیلم غریبه,بیات موسیقی فیلم‌های :

خوشید در مرداب, شب آفتابی ( با ترانه عروسک قصه من), برهنه تا ظهر با سرعت, فریاد زیر آب, سریال چنگک و بسیاری موسیقی بیلم‌های دیگر را ساخت.

بعد از پیروزی انقلاب بابک بیات فعالیت موسیقی را در شرکت ابتکار, همراه با دوستش ابراهیم زال زاده و با کاست قاصدک, زندگی نامه صمد بهرنگی و بصورت ترانه‌های کودکانه خانم سیمین غدیری آغاز نمود.پس از آن کاست خروس زری پیرهن پری را به همراه احمد شاملو و کاست‌های سکوت سرشار از ناگفته هاست و چیدن سپیده دم را با صدای احمد شاملو موسیقی ساخت.

بابک بیات موسیقی فیلم را در بعد از انقلاب با فیلم مرگ یزد گرد ساخته بهرام بیضایی شروع کرد و در سال ۱۳۶۲ موسیقی فیلم‌های نقطه ضعف و ریشه در خون را ساخت و در سالهای بعد برای فیلم‌های شاید وقتی دیگر و مسافران ساخته‌های بهرام بیضایی, سریال سلطان و شبان, کشتی آنجلیکا, عروس, پرده آخر, طلسم, مرسدس, جهان پهلوان تختی, دستهای آلوده, اتوبوس, قرمز, دو زن, شیدا و در حدود ۹۰ فیلم سینمایی موسیقی نوشته است و آخرین سریالی که وی برای آن موسیقی ساخته است سریال ولایت عشق است.

بابک بیات در سال ۱۳۶۹ پس از چند بار کاندید بودن برای موسیقی فیلم بالاخره این سال وقتی که از پنج کاندید موسیقی فیلم سه بار نام او را اعلام کردند جایزه سیمرغ بلورین فجر را برای فیلم عروس دریافت کرد.همچنین در سال ۱۳۷۵ وقتی که از بین چهار کاندید دو بار نامش اعلام شد, مجددا سیمرغ بلورین را دریافت نمود.در خانه سینما برای فیلم ساحره جایزه اول موسیقی فیلم را دریافت کرد.در جشن گزارش فیلم جایزه بهترین آهنگسازی را برای صد سالگی سینما از آن خود کرد.

در سال ۱۳۸۱ در مراسمی که در شیراز برگزار شد از بابک بیات و چهار هنرمند بزرگ دیگر ایران تقدیر به عمل آمد.همچنین در همین سال و در مراسمی دیگر از بابک بیات به خاطر یک عمر تلاش در زمینه ترانه ایران تقدید شد که در این مراسم پیامهایی از ایرج جنتی عطایی، بهرام بیضایی و... قرائت گردید.

از دیگر فعالیتهایی بابک بیات در این سالها ساخت قطعه کرال و ارکسترال "سرزمین خورشید" بود، که در سال ۱۳۷۶ توسط ارکستر سمفونیک تهران و به رهبری استاد "فریدون ناصری" اجرا شد.

                             «اى بزرگ موندنى»؛ نگاهي به زندگي و آثار زنده‌ياد بابك بيات

سال روز درگذشت هنرمند بزرگ،بابک بیات را به دوستداران موسیقی تسلیت می گویم...

                                                                                      یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آذر 1389ساعت 21:49  توسط  Hoda Ayati  | 

ما،اشرف مخلوقات...!؟

چند روز پیش رفتم دیدن استاد موسیقیم.تو راه پله ها از گرد و خاک زیاد سرفم گرفت،وقتی وارد شدم دیدم کل انجمن زیر خاکه و چندتا کارگر اونجا داشتن کار می کردن و استاد،تنها اونجا بالاسر کارگرا ایستاده بود.از قرار معلوم اونجا گازکشی بود.اما این که دیدم استاد همه ی ما تنها کسیه که باید اونجا باشه،و ماها همه بی تفاوت دنبال کارای خودمونیم،واقعا حس عجیبی بهم داد.به وضوح فهمیدم که کلمه ی حس انسان دوستی تو این دنیا فقط چیزی درحد یک کلمه ست...!بین صحبتا استاد گفت این مرکز خیلی که باز باشه،2 ماهه.گفت ارشاد هیچ حمایتی نمی کنه و با کاراشون به زبون بی زبونی دارن می گن که اینجارو باید ببندیم...

کل این ماجرا ها قضیه ی مفصلی داره،اما چیزی که می خوام بگم اینا نیست.چیزی که می خوام بگم اینه که ما ادما چقدر عجیبیم و خدا چقدر به ما می خنده!کلی با چیزای مادی زندگی می کنیم تا بالاخره یه روز می فهمیم اون ها ارزشی ندارن و چیز هایی با ارزش تر از اون ها،مثل محبت،دوست داشتن،زیبایی و... هست که به ما خوشبختی می ده.کلی از عمرمون رو می گذرونیم تا به اون خوشبختی برسیم.قشنگی  هایی که به دست میاریم رو نمی بینیم و نمی فهمیمشون،می گیم هنوز مونده به خوشختی پس ادامه می دیم و برای به دست اوردنش حاضر می شیم با بهترین هایی که داریم بجنگیم.کلی گذشته،اما هیچی به دست نیاوردیم.نا امید میشیم اما چیزی نمی فهمیم.کلی با ناامیدی زندگی رو ادمه می دیم تا بالاخره یه روز می فهمیم که،خوشبختی همون لحظه هایی بودش که برای خوشبختی تلاش می کردیم!خیلی که عاقل باشیم بعد کلی با ناامیدی زندگی کردن،به این نتیجه می رسیم که باید امید داشت،و باید دوباره شروع کرد،و ادامه میدیم.اما باز همون کاری رو می کنیم که قبلا کردیم...!

اگر یکم حس انسان دوستی،محبت،حمایت و بخشش در ماها وجود داشت،بزرگ ها حاضر نمی شدند کار با ارزشی روکه سال ها براش تلاش کردن رو با دلیل های پوچ رها کنن،جوون ها حاضر نمی شدن بگن تف به این زندگی،و کوچیک ها مجبور نمی شدند همیشه به این فکر کنند که چه وسیله ای اختراع کنن که بتونه ادم بزرگارو ببره به کره ی مریخ....!!!

معلوم هست ما اشرف مخلوقات داریم چی کار می کنیم....؟

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آذر 1389ساعت 1:58  توسط  Hoda Ayati  |